
ناگفته هایی که تنها با چشم و تنها با دل گفته می شوند
گاهی زبان سکوت گویاتر از تمامی زبانهاست
و آنچه در سکوت گفته میشود شفافترین سخنها
و آنچه چشمها میگویند زلال ترین و حقیقی ترین آنها
آنگاه که غم تمام سینه ات را فرا گرفت
و از شدت ناملایمات زمانه زبانت بند آمد
آنگاه که قلبت پر از درد و چشمهایت پر از فریاد شد
اما بر لبانت مهر خموشی زدند
و چون ماهی دور افتاده ای از دریا در حال جان دادن هستی
آنگاه که دردی بی امان بر سینه ات چنگ زده و چشمانت را بارانی کرده
آری ! هر چه تلاش میکنی قدرت سخن ، بر لب نداری
آنگاه که حس میکنی از شدت غصه دیگر هیچ نیستی جز استخوانی متحرک
و آنقدر زمانه ی بی رحم قلبت را شکسته که دیگر توانی برای تپش نداری
آنگاه که پی امیدی برای زیستن میگردی اما به هر جانب که رو میکنی سراب است
و در برابر تلاش بی وقفه ات حتی پاداش کوشش هم نصیبت نمیشود
و هر چه فریاد داری در سینه ات حبس شده
تنها سکوت است که به یاری ات می شتابد
آنگاه ! نگاه ترحم آمیز اطرافیان دژی محکم است !
و گاه زبان سکوت گویاترین زبانهاست
هر چند در این سکوت ذره ذره آب میشوی
اما باز هم هیچ نمیگویی
و تنها میسوزی
آه ...
سکوت ...
سکوت سرشار از ناگفته هاست
سرشار از دردی بی زبان است که تنها با دل درک میشود
و گاه برای فهماندن حرفت ناگزیر از سکوتی .
در سکوت آرامشی کویری نهفته است
آنچنان که پرستوی خیال را هوای پرواز می بخشد
آنچه در سکوت حکمفرماست اسرار دل است و آنچه گفته میشود حقیقت دل
حقیقتی که تنها چشم را یارای گفتنش باشد و گوش را یارای شنیدنش نه
حقیقتی که گرچه نهان است اما آشکارترین حقیقتهاست
سکوت سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که صادقانه ترین و واقعی ترین سخنهاست
سکوت آرامشی است که طوفانی ترین دریاهاست
و گاه آنچه با زبان سکوت گفته میشود تأثیرگذارترین سخنهاست
آنچنان که چون نقشی بر لوح جان حک میشود و گویی که این نقش را نقاش ازل اینچنین آراسته است
و گاه آنچنان با روح آمیخته میشود که جزئی از آن شده و دیگر فراقی میسر نیست
آنچه میان چشمها حکمفرماست و اینچنین زلال سخن میگوید عشق است
و آنچه در سکوت نهفته است و اینچنین راز آلود به آن تقدس بخشیده است ، حقیقت عشق
و حقیقت عشق تنها با خداست که مفهوم می یابد
سکوت سرشار از خداست
و تنها اوست که حقیقتی زلال و شفاف چون عشق را میهمان سینه ها کرد
و چشمها را راهی برای ابراز
آنچه در حقیقت سکوت شبها نهفته است خداست
آنچه اینچنین روح را سیراب میکند و آنچه در حقیقت انوار چشمهاست
تنها اوست . اوست که در سکوت راز آلود دلها بروز میکند و عشق را به چشمها می بخشد
و تنها اوست که با حضورش سکوت را شفافترین زبان کرده است
سکوت سرشار از ناگفته هاست
سکوت سرشار از خداست
و چشمها تجلی گاه حضور او
آنچه را نگاه میگوید و دل حس میکند ، جان را یارای درکش نیست
و گاه باید برای گفتن ، دانستن و فهمیدن تنها سکوت کرد
سکوت ...
برای لبخند
13 تجربه ناب برای موفق شدن در سازمانها - در صورتی که کارمند هستید حتما از این تجربیات استفاده کنید: ! ! !
1- سعی کنید «لال بودن» را تمرین کنید! این تمرین در میزان عزیز بودن شما بسیار موثر است.
2- هیچگاه کارمندان را با یکدیگر مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.
3- اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد!
4- می توانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است «زبان» خود را تقویت کنید!
5- ممکن است که هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.
6- با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ درغیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه می شود. آن مشکل، شما هستید!
7- اشتباهات یک مدیر را هیچگاه به مدیر دیگر نگویید؛ در غیر اینصورت بجای یک مدیر، دو مدیر در مقابل شما موضع گیری خواهند کرد.
8- با انجام کارهای مختلف و فعالیتهای به موقع، نظم شما تشخیص داده نمی شود؛ بلکه برای این کار راههای ساده تری هم هست. مثلا فقط کافیست همیشه میز کارتان را منظم نگه دارید!
9- اضافه بر کارهای معمول کار اضافه ای انجام ندهید؛ در غیر اینصورت انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.
10- همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتی اگر از نظر او «ماست، سیاه باشد!»
11-تنها کاری که واجب است سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.
12- تنها انگیزه ای که می تواند شما را وادار به کار کند «کسب روزی حلال» است.
13- آسه برو، آسه بیا، که گربه شاخت نزنه؛
شاد و موفق و سلامت باشید
5 آذر سالروز تشکیل بسیج مستضعفان به فرمان امام خمینی (ره)
پنجم آذر سالروزتشکیل بسیج مستضعفان به فرمان امام خمینی (ره) بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی است .
محفل انس بسيج به روي همه باز است
اين بار مي خواهيم باز هم سفري داشته باشيم به وادي درياهاي حقيقت، باشد كه اين رجعت مقدس، سفري باشد از حضيضي كه الان در آن هستيم، به اوجي كه در آن بوده ايم و فقط كساني كه اهل درد هستند مي توانند با ما همسفر شوند. دردي كه يك تار موي آن بر كاكل هزار بي درد، فخر دارد. دردي كه تنها مردان مرد را سزاوار آن است. دردي كه اگر نبود، ما نيز نبوديم و از آغاز با ما همراز بوده است. مي خواهيم سفري داشته باشيم به وادي ميقات پابرهنگان و معراج پاك انديشه اسلامي، سفري كه به محفل كساني كه نام و نشان در بي نشاني و گمنامي يافته اند. سفري به محفل بسيج، مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنام.
نمي دانم آيا تا به حال گريسته اي يا نه! اما گريه هايي هست كه بوي حماسه مي دهد و آن را تنها مي توان در محفل انس بسيجيان جستجو كرد. اما باز هم در اين محفل انس مي توان خنده هاي زيادي را هم ديد. خنده هاي هميشگي يك بسيجي، خنده هايي كه بوي غفلت نمي دهند. خنده هايي كه ته رنگي از غم دارند. و اگر دقيق تر نگاه كنيم، در گلبرگ لطيف اين لبخندها، شبنم اشك را به وضوح مي توان ديد.
برادر بسيجي ام! در اين زمان تساهل و تسامح كه از آزادي چماقي ساخته اند براي كوفتن بر سر تو، گريستن سخت است اما به خوبي مي دانم از آن سخت تر خنده اي است كه ميان تو و بغض گلويت حايل شده است. مانند جام زهر مي ماند. اما باز هم مي دانم كه اين راز سر به مهري است كه سر
آن فقط بين تو و مولا و مقتدايت �سيدعلي� مانده است. ولي تو اي برادر بسيجي ام! بدان كه اين راز، همان بغض و كينه انقلابي توست. همان دردي است كه بايد در سينه حفظ كني و همچنان با خشم به تمام غيرخودي ها نگاه كني تا رهبر حيدري تو فرمان دهد. مي دانم كه بسيجي اهل درد و آرمانخواه است. ولي بدان آرمانخواهي تو مستلزم صبر بر رنجهاست و اگر خواستي آرمانخواه بماني بايد براي جانبازي در راه آرمان ها در اين سياره رنج، صبورترين انسان ها باشي. اكنون كه دشمنان خارجي با هم پياله هاي داخلي شان در يك جنگ، مانند احزاب صدراسلام، مشاركت نموده اند. تا با سياست تسامح وتساهل خود، لاابالي گري و بي حيايي را ترويج كنند و تيشه به ريشه آرمان هاي اسلامي بزنند. تو بايد پيش از هر زماني ديگر، آماده فرمان رهبرت و قرباني شدن در راه او باشي.
برادر بسيجي ام! اين بار به محفل انس تو سفر نموده ايم تا واژه هايي عاشورايي را دوباره در ضمير خود جستجو كنيم. واژه هايي چون بسيجي، جهاد با نفس، عشق، اطاعت محض از ولايت فقيه، تولي و تبري، اداي تكليف، توكل، جهاد اكبر، انتظار فرج و هر آنچه كه رنگ و بويي از بسيجي دارد.
اي برادران و خواهران! اگر سفري به اين محفل انس داشته باشيد، مي بينيد كه اينجا ميعادگاه عشق است. محفل بيداردلاني كه كوچه هاي آسمان را بهتر از زمين مي شناسند. اما اي برادر و خواهر! اگر خواستي وارد اين محفل انس بشوي بايد اول تفكر بسيجي را بشناسي و بهترين نوع فهميدن تفكر بسيجي را بايد در صحبت ها و تفكرات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري جستجو كني. بايد در قدم اول، آن را شناخت و اين جوازي است براي ورود به وادي عشق، و در قدم دوم مي بيني كه عشق در ميان بسيجيان اكسيري است كه هيچ سلاحي بر آن كارگر نمي افتد و بعد مي بيني كه اين همه عشق را به پاي چه كسي مي ريزند. عشق به رهبر مرهمي است كه هر زخمي را براي آنان چاره مي افتد، و اين همان صفت اطاعت محض از ولايت فقيه است. كه شكل پذيري بسيج از همين صفت است. بسيجي دلباخته حق و اهل ولايت است و هرگز به خود اجازه نمي دهد، جز فرمان ولايت فرمان ديگري را بپذيرد و اين عشق، امدادي است غيبي كه از آسمان بر دل هر كس كه سزاوار آن است نازل مي شود و بسيجي تمثيل اين عشق است. بسيجي زباني به غير از جانبازي ندارد و منطقي به جز عشق، نمي شناسد. از آنچه را كه مرعوبين از آمريكا و از خود بيگانگان، عزيزش مي دارند، فداي رهبرش مي كند و در اين راه جان خود را به خداوند هديه مي دهد و راستي كه خداوند در آسمان، فرشتگان را دارد و در زمين بسيجي ها را.
برادر و خواهرم! درب محفل انس بسيج به روي همه باز است. و اگر پا در اين محفل بگذاري مي بيني كه تو هم قطره اي از اين درياي بيكران خداوندي مي شوي. برادر و خواهرم! آن وقت خواهي فهميد كه بسيجي، قانونمند و خواستار اجراي عدالت است و در عين حال هميشه، امر به معروف و نهي از منكر مي كند و البته ظلم و اهانت به ارزش ها براي او قابل تحمل نيست و باز هم آن وقت خواهي فهميد كه حاصل اين رنج ها و تحمل ها همين تفكر بسيجي است. كه امروز آزادي جنوب لبنان را به دنبال داشته است و فردا پيروزي انقلاب فلسطين را. و اگر باز هم با چشم بصيرت و عينك عشق به قلب بسيجي نگاه كني، خواهي ديد كه عكس چسبيده بر روي شناسنامه قلبش بر روي سينه نوجوان فلسطيني شكل گرفته است و اين عكسي نيست جز عكس فرزند خميني و بزرگ پرچمدار عصر غيبت، خامنه اي عزيز.
اما تو اي برادر بسيجي ام! مي دانم كه در قلب تو طوفاني است از تحمل دردها و تهمت ها. تو اي نوجوان دانش آموز بسيجي ام! مي دانم كه طرفداران تسامح و تساهل و بي حيايي به جرم آتش زدن پرچم كفر و بي حيايي تو را تحقير مي كنند. اما مگر ابراهيم خليل�ع� را به جرم شكستن بتهاي كفر در آتش نيانداختند. اما چون او از دنياطلبان گذشته بود و به خدا رسيده بود، آتش براي او گلستان شد و تو خوب مي داني كسي كه گرماي عشق به خدا را چشيده باشد، شور و عشقش چنان است كه ديگر گرماي آتش ظالمان را احساس نمي كند
ماهاتما گاندي ميگويد:
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاک ميسازد:
1- سياست بدون شرف
2- لذت بدون وجدان
3- پول بدون کار
4- شناخت بدون ارزشها
5- تجارت بدون اخلاق
6- دانش بدون انسانيت
7- عبادت بدون فداکاري
چارلي چاپلين به دخترش

تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!
هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد
گريان مکن . قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي
كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به
او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه
به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
شعــار دهــه چهــارم بسیــج
بسیج و بسیجیان شعار سازندگی، جهاد علمی، تهذیب نفس، اخلاق و خدمت به مردم را برگزیدهاند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفان گفت: امروز در برابر جنگ نرم دشمنان، بسیج و بسیجیان شعار سازندگی، جهاد علمی، تهذیب نفس، اخلاق و خدمت به مردم را برگزیدهاند.
سردار محمدرضا نقدی یکشنبه شب در همایش پرچمداران بصیرت که در سالن اجتماعات مدرسه فیضیه قم برگزار شد، با اشاره به فضاسازی تبلیغاتی دشمنان در جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران در سخنانی اظهار داشت: شخصی از آمریکا خانمی را در جریان اغتشاشات اخیر تهران به قتل میرساند و رسانههای غربی فریاد میزنند که قاتل او حکومت ایران است، در حالی که خود آنها صدها زن و بچه را در افغانستان و عراق قتلعام کرده و اسم یکی از آنها را هم کسی نمیداند.
وی افزود: در کشورهای غربی افراد بدون هیچ الزام قانونی به داشتن علم و ایمان و گاها با فسادهای اخلاقی در رأس حکومت قرار میگیرند و اسم آن را دموکراسی میگذارند، اما در ایران اسلامی که ولی فقیه عالم، عادل و متقی رهبری جامعه را بر عهده دارد، آن را حکومت دیکتاتوری مینامند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفان خاطرنشان کرد: وارونه نشان دادن واقعیات همان جنگ نرم دشمنان و جادوی تبلیغاتی رسانههای غربی است.
وی با بیان اینکه اندیشهها و باورهای ما منطبق با فطرت انسانی است و این سلاح کارآمد رسانههای بیشمار غربیها را خنثی میسازد تصریح کرد: امروز رئیس جمهور آمریکا در همه جای دنیا با لنگه کفش و آتش زدن پرچم استقبال میشود، اما رئیس جمهور ایران که منتسب به انقلاب و نظام اسلامی است با استقبال پرشور و خودجوش مردم روبروست.
سردار نقدی گفت: ما باید از این مزیت برتری استفاده کرده و بشریت را از چنگال ظلم ستمگران رهایی بخشیم و به حول و قوه الهی در این جنگ پیروز خواهیم بود.
وی اظهار داشت: با وجود دسیسههای بسیار دشمنان اسلام و انقلاب، ملت غیور و آگاه ایرانی با ایستادگی در صحنههای حساس انقلاب از ارزشهای دینی و ملی دفاع میکند و این نعمت بدون شک ثمره مرجعیت و روحانیت است که باید قدردان مواضع ارزشمند ایشان در دفاع از ولایت فقیه باشیم.
رئیس سازمان بسیج مستضعفان خواستار حضور بیشتر روحانیت در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشور شد و گفت: امروز همه کفر در برابر همه ارزشهای اسلامی قرار گرفته و ما برای مقابله با این هجمه گسترده دشمنان دست نیاز به سمت حوزههای علمیه دراز میکنیم.
سردار نقدی خاطرنشان کرد: امروز یک قطره از دریای بیکران حوزههای علمیه و انقلاب اسلامی در لبنان اینگونه صهیونیسم جهانی را عاجز کرده و رؤیای از نیل تا فرات آنها را باطل ساخته است.
وی در ادامه بر ضرورت شناخت مواضع دشمنان و اهداف متعالی انقلاب اسلامی تأکید و تصریح کرد: روحانیت باید از این آشفتگی در جبهه غرب استفاده کرده و حقانیت مکتب تشیع را به جهانیان به اثبات برساند که امیدواریم این مهم مقدمهای برای ظهور حضرت ولیعصر (عج) باشد.
وی با بیان اینکه حوزههای علمیه در برابر تفکر شکست خورده لیبرال دموکراسی غرب میتوانند اندیشه بالنده اسلامی را برای جهانیان تبیین کنند، اظهار داشت: متأسفانه امروز در دانشگاههای کشور کتابهایی تدریس میشوند که نه تنها علم بلکه جهل غربی را گسترش میدهند و این معضل وظیفه حوزههای علمیه در تولید فکر دینی را سنگینتر میکند.
رئیس سازمان بسیج مستضعفان گفت: روحانیت که از منبع نامتناهی قرآن و اهل بیت (ع) بهرهمند است، باید مراکز آموزشی را از این وابستگی به علوم متغیر و بیپایه و اساس غربیها رهایی بخشد.
سردار نقدی در پایان با اشاره به شعار دهه چهارم بسیج مستضعفان تصریح کرد: امروز در برابر جنگ نرم دشمنان، بسیج و بسیجیان شعار سازندگی، جهاد علمی، تهذیب نفس، اخلاق و خدمت به مردم را برگزیدهاند.
من اولين مصراع نظم كربلايم
من اولين جانباز دشت نينوايم
نامم علي اكبر و در خلق و منطق
شبه ترين چهره به ختم الانبيائم
من اولين پيمانه نوش جام اشكم
چون رفته تا معراج دل صوت صدايم
من اولين گلواژه شعر حسينم
يا اولين قرباني كوي منايم
من شير سرخ بيشه هاي الغديرم
در خيبر فتح المبين خيبر گشايم
ولادت حضرت علی اکبر(ع) مبارک باد.
خبرگزاری فارس: رهبر معظم انقلاب فرمودند: انكار بسیج، انكار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای كشور است و انكار بسیج و بیاحترامی به آن یا نابخردانه است یا خائنانه.

به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس «توانا»، حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با گروه كثیری از سپاهیان و بسیجیان در مشهد 6/10/ 78 با تأكید بر ضرورت حفظ بسیج در كشور میفرمایند:«انكار بسیج، انكار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای كشور است. ما در میدان جنگ هم اگر بسیج را نداشتیم، كُمیتمان لنگ بود.در دوران بعد از پایان جنگ هم اگر بسیج نمیبود و اگر امروز هم نباشد، كمیت این انقلاب و این نظام و همه حركتهای سازنده این كشور لنگ است. انكار بسیج و بیاحترامی به آن یا نابخردانه است یا خائنانه تا زمانی كه برای این كشور امنیت لازم است و تا وقتی كه این كشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد - یعنی همیشه؛ چون همیشه احتیاج به امنیت هست - به نیروی بسیج، به انگیزه بسیجی، به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج هست.»
همزمان با هفته بسیج به بازخوانی بخشی از فرمایشات معظمله در این دیدار پرداختهایم:
«....ببینید؛ عزیزان من! جوانان! این مطالبی كه من به شما عرض میكنم، جزو بیّنات و واضحات فضای عمومی كشور در 15 سال قبل است. در 15 سال قبل، این حرفهایی كه الان عرض میكنم، برای هیچكس در این كشور تازگی نداشت؛ چون همه با تمام وجود آن را لمس میكردند؛ اما امروز نسل جوانی كه آن روز را به درستی لمس و درك نكرده، در میدان است. ناامنی تبلیغاتی و سیاسی از طرف دشمن به قدری پرفشار است كه میخواهد مانع شود و نسل جوان امروز، این حقایقی را كه 10 سال قبل، 15 سال قبل جزو واضحات بود، انكار كند و پوشیده بدارد. من میخواهم ذهن شما نسل جوان امروز را به این حقیقت متوجّه كنم كه حتّی حقایق به این روشنی را - كه برای كسانی كه آن روز در این مملكت صحبت میكردند و امروز هم اكثر مردم مملكت را تشكیل میدهند، چیزهای جدیدی نیست - دشمن میخواهد با حمله سنگین تبلیغاتی و سیاسی خود بپوشاند. آن روز به نفع عراق كه با ما وارد جنگ شده بود تا مرزهای ما را نا امن كند، همه قدرتهایی كه در دنیا میتوانستند در این زمینه كاری بكنند، وارد شدند. عدهای - یا ناخردمندانه و یا خائنانه - میخواهند از یاد این ملت ببرند كه دشمنی رژیم آمریكا با ملت ایران، چقدر برای این ملت خسارت ایجاد كرده است و هنوز هم خسارت ایجاد میكند؛ میخواهند این را انكار كنند! همین رژیم آمریكا - كه آن روز ما به صورت تحلیل میگفتیم و بعد از جنگ، اخبار و آمار و اطلاعات ریز آن منتشر شد - به عراق كمك كرد؛ كمك الكترونیكی، كمك تسلیحاتی، كمك در روشهای جنگیدن، كمك مالی، كمك مستقیم و غیرمستقیم! ناتو هم كمك كرد؛ بسیاری از كشورهای عربی هم كمك كردند؛ برای اینكه بتوانند با فشار ناامنی، نظام انقلابی را از پا بیندازند و یا به زانو درآورند. باز هم همت جوانان این مملكت، دلهای پاك و با ایمان این كشور، همین بسیج، همین سپاه، همین ارتش، همین انسانهای مؤمن و پاكنهادی كه در پشت جبههها كانونِ همت را گرم نگه میداشتند، توانست بر تمام توطئههای دشمن فائق آید و به رژیم مهاجم و به همه پشتیبانانش - از آمریكا و شوروی آن روز و دیگران - تودهنی بزند و ملت ایران را به عنوان قهرمان این برهه، در مقابل چشم جهانیان قرار دهد و امنیت را بهعنوان بزرگترین نعمت به این مملكت برگرداند؛ مرزها را آرام كند و برای شهرهایی كه زیر بمباران بودند - كه در دوران جنگ، تقریباً نیمی از جغرافیای این كشور در زیر بمباران بود - اعاده امنیت كند؛ برای زن و مرد، برای كاسب، برای عالم، برای دانشجو، برای كارگر، برای سیاستمدار، برای رئیس، برای مرؤوس و برای همه كسانی كه به امنیت نیاز دارند، امنیت ایجاد كند؛ حتی برای آنهایی كه ناشكرانه این امنیت را انكار میكنند. بنابراین، دلهای با ایمان و عزم ایمانی و راسخ این جوانان، امنیت را برای همه مردم بهوجود آورد.
البته دشمن مأیوس نبوده است؛ الان هم مأیوس و منصرف نیست. اگر ما خیال كنیم كه دوران ایجاد امنیت نظامی و انتظامی تمام شده است، برداشت درستی نیست. دشمن هرجا بتواند، ایجاد ناامنی میكند. هر وقت دشمن بتواند، ناامنی نظامی و انتظامی را بر این ملت تحمیل میكند؛ كمااینكه دیدید یك بهانه كوچك یافتند و یا درست كردند و در همین ایام تیرماه، در تهران ایجاد ناامنی كردند. یا بهانه را خودشان درست میكنند، یا اگر فرض كنیم بهانه را آنها درست نمیكنند، بهانه كوچكی مییابند تا ایجاد ناامنی كنند؛ به خیابانها بیایند، شیشه بشكنند، مغازه آتش بزنند، ماشین آتش بزنند و مردم را تهدید كنند! بنابراین، دشمن از ایجاد ناامنی مأیوس و منصرف نیست. اینكه عدّهای بیایند، لزوم وجود و اهمیت عناصر و عوامل مؤمنی را كه ضامن امنیتند و از اوّلِ انقلاب تا امروز هم نشان دادهاند كه امنیت را برای این ملت بهوجود میآورند، انكار كنند، این یا نابخردانه و یا خائنانه است؛ از این دو حال خارج نیست. وجود نیروهایی كه بتوانند برای این ملت و این كشور و برای هر فعالیت سازنده و حیاتی در این مملكت امنیت به وجود آورند، برای هر ملتی مثل هوا و آب ضروری است. عدّهای میخواهند اینها را انكار كنند. نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج عمومی مردم ما، مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانهای كه هیچ خدشهای در آن راه ندارد، محسوب میشوند. نیروهای نظامی با اخلاص ما - سپاه و ارتش - الحمدلله كم نیستند. اینها سازمانهای مبتنی بر ایمانند. در این بحثی نیست؛ اما فرق است بین آن نیروهایی كه به عنوان وظیفه سازمانی وارد میدان دفاع میشوند، با نیروهایی كه به دنبال وظیفه ایمان و عشق و به دنبال دستور قاطع عواطف برخاسته از اعماق جان وارد میدان میشوند. این بسیج است. انكار بسیج، انكار بزرگترین ضرورت و مصلحت برای كشور است. ما در میدان جنگ هم اگر بسیج را نداشتیم، كمیتمان لنگ بود. در دوران بعد از پایان جنگ هم اگر بسیج نمیبود و اگر امروز هم نباشد، كمیت این انقلاب و این نظام و همه حركتهای سازنده این كشور لنگ است. انكار بسیج و بیاحترامی به آن، یا نابخردانه است، یا خائنانه است. تا زمانی كه برای این كشور امنیت لازم است و تا وقتی كه این كشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد - یعنی همیشه؛ چون همیشه احتیاج به امنیت هست - به نیروی بسیج، به انگیزه بسیجی، به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج هست.
امنیت سیاسی هم یك نوع از امنیت است. البته این روزها بحث امنیت اقتصادی هم مطرح است؛ كه حرف درستی هم هست و ما هم آن را تأیید میكنیم. ما هم درباره امنیت اقتصادی در این كشور، اعتقاد راسخ داریم كه باید طوری باشد كه در این كشور، كار اقتصادی، حركت اقتصادی، تلاش اقتصادی، رونق اقتصادی و سازندگی اقتصادی - از هر نوعش - امكانپذیر باشد و كسانی كه اراده این كار را دارند، با امنیت بتوانند این كار را انجام دهند. بحمدالله، هم دستگاه قضایی و هم دستگاه اجرایی بر این مطلب توافق كردند و من هم به آنها كمك خواهم كرد تا بتوانند این مقصود را كه برای كشور مهمّ است، انجام دهند. اما این نكته را بگویم: مبادا كسی خیال كند كه ایجاد امنیت اقتصادی، یعنی باز گذاشتن راه برای مفتخورهای اقتصادی، سوءاستفادهچیهای اقتصادی و زالوهای اقتصادی! امنیت اقتصادی، به معنای این نیست كه قوانین و مقرّرات سالم كشور، ندیده گرفته شود. امنیت اقتصادی یعنی اینكه انسانها و آحاد مردم این كشور، از هر قشری، بخواهند كار اقتصادی بكنند - چه كار صنعتی، چه كار كشاورزی، چه سرمایهگذاری، چه تجارت - بدانند كه كسی مزاحم آنها نخواهد شد؛ اما این معنایش آن نیست كه آن كسانی كه چه در دوران جنگ و چه در دوران سازندگی، توانستند از پیچ و خمهای اقتصادی استفادههای نامشروع بكنند و ثروتهای نامشروع به وجود آورند، این امكان را داشته باشند كه بتوانند چنین حركت نامشروعی را به عنوان امنیت اقتصادی انجام دهند. معنای امنیت اقتصادی، هُرهُری مسلك بودن در مسأله اقتصاد نیست؛ معنایش میدان دادن به زرنگها و سوءاستفادهچیها و كسانی كه منتظرند از هر فرصتی برای پر كردن كیسه خود از راه نامشروع - نه راه مشروع - بهره ببرند، نیست؛ این را توجّه داشته باشند. هر نوع سرمایهگذاریای كه قانون آن را اجازه دهد، بایستی امنیت داشته باشد. تصوّر هم نشود كه تا بهحال ناامنی اقتصادی از ناحیهی مسؤولان كشور یا بخشهای قانونی كشور بوده است؛ نخیر، ناامنی اقتصادی هم بیشتر از قِبَل آدمهای سوءاستفادهچی بوده است. هر جا كه یك سوءاستفادهچی هست، یك نوع اختلال در كارها هست و یك طور ناامنی هم وجود دارد. بنابراین، امنیت اقتصادی هم مسأله مهمّی است و ما هم به آن اعتقاد داریم.
و اما امنیت سیاسی. امنیت سیاسی معنایش این است كه تفكرات و معارف سیاسی در جامعه، معارف واضح و دور از نفاق و دوگونهگویی و دوگونهاندیشی باشد. معنایش این است كه كسانی كه متصدّی بیان مسائل سیاسی برای مردم هستند، نسبت به مردم امانت بهخرج دهند. معنایش این است كه كسانی كه متصدّی نوشتن و پخش كردن و منتشر كردن معارف فكری جامعه هستند، دروغ نگویند، فریب ندهند، تقلّب نكنند و در طعامی كه علیالظّاهر شیرین هم هست، زهر مخلوط نكنند؛ این امنیت سیاسی است. آن قلمی كه برمیدارد بیست سال تلاش و مجاهدت مظلومانه و فداكارانه این ملت را در مقابله با قدرتهای زورگوی چپاولگرِ دشمنِ ظالم انكار میكند، این امنیت سیاسی كشور را به هم میزند و ناامنی فكری ایجاد میكند. آن كسی كه در داخل كشور، با استفاده از امكاناتی كه قانون و بیتالمالِ این مردم در اختیار او گذاشته است، برمیدارد خواستههای دولتمردان و سیاستمداران فلان كشور دشمن را توجیه میكند و با قالبهای علیالظّاهر پسندیده، به خورد یك عده میدهد، این ناامنی سیاسی و فكری ایجاد میكند. این هم مثل همان دزد سرگردنه است - فرقی نمیكند - مثل همان اشرار لب مرز است. آنها مگر چه كار میكنند؟ آنها هم جنس قاچاق میآورند و جوانان مردم را دچار انواع بدبختیها و بیماریها و اعتیاد میكنند. آنكه این كار را میكند، از او كه كمتر نیست؛ اگر خطرناكتر نباشد! اینها ذهنها را منحرف و گمراه میكنند. بنده درباره مطبوعات و نوشتنها، صحبتهای زیادی كردهام. هیچكس هم نمیتواند منكر این بشود كه بنده طرفدار فكر آزاد، قلم آزاد، بیان آزاد و معارف منتشر شده گونهگون در این كشورم؛ اعتقاد من این است. من میگویم بایستی افكار و آراء و سلایق مختلف در كشور، به صورت صحیح و درست مطرح شود؛ اما گفتنِ معارف گوناگون یك حرف است، دروغ گفتن به مردم و دروغ نوشتن و تحریف كردن حقایق و بلندگوی دشمن شدن، حرف دیگری است؛ آنچه كه من درباب مطبوعات نمیتوانم قبول كنم و بپذیرم، این دومی است.
عوض بیست روزنامه، دویست روزنامه هم منتشر شود، طوری نیست. یك عدّه اگر توانایی داشته باشند و حرفی برای گفتن داشته باشند، لابد خوانندههایی هم پیدا خواهند كرد؛ مانعی هم ندارد؛ اما اگر قرار باشد روزنامهای كه منتشر میشود، با استفاده از امكانات این مردم، با استفاده از بیتالمال این مردم، با استفاده از كمك این مردم، علیه مصالح این مردم بنویسد - آن هم به شكل دروغ و افتراء؛ نه اینكه عقیدهای دارد و مینویسد - و بنا باشد بلندگوی رادیو اسرائیل یا رادیو امریكا در این كشور شود، این قابل قبول نیست. كسانی بیایند احكام و ضروریّات اسلام را انكار كنند - مثلاً قصاص را منكر شوند - این هم یك مقوله دیگر است؛ نوع دیگری از ایجاد ناامنی است. البته من در این ایام سفر و اشتغالات آن نتوانستم به طور مسجّل و دقیق به كنه این مطلب برسم؛ گفتم رسیدگی كنند. اگر كسی پیدا شود كه به انكار ضروریّات دین - كه از جمله ضروریّات دین، قطعاً قصاص اسلامی و شرعی است - تجاهر كند، این مرتّد است و حكم مرتد هم در اسلام معلوم است. اگر كسانی خیال میكنند كه با پشتیبانی دستگاههای تبلیغاتی استكباری و شبكه و امپراتوری تبلیغاتی صهیونیستی در دنیا، میتوانند كارشان را در این مملكت از پیش ببرند، اشتباه میكنند؛ چنین چیزی نیست. در این مملكت، با این ملت زنده و بیدار، با این جوانان مؤمن، همه چیز در مجرای اراده و خواست و ایمان این ملت باید حركت كند. همه آنهایی كه به مزدوران خودشان در اینجا دل خوش كردهاند و هم این كسانی كه به حمایت اربابان بیگانه دل خوش كردهاند، بدانند كه چنین چیزی امكان ندارد. این ملت، یك ملت مؤمن و مسلمان است. این ملت، ملتی است كه برای حفظ و امنیت این نظام و این كشور، برای اینكه دولتمردان این كشور بتوانند كار كنند، عالم و دانشجو و متعلّم و اهل هر فعّالیت سازندهای بتواند كار كند، جان دادهاند. مگر میشود در قبال این ملت و در قبال این اراده دینی عظیم، اراده دستگاهها و عناصر اطّلاعاتی و سیاسی دشمن بر سرنوشت این كشور حاكم باشد؟! بدانند این كشور، كشور اسلام است و این ملت برای اسلام قیام كرده است. امروز هم اراده این ملت بر استقرار نظام اسلامی است.
نظام اسلامی، بیّنات و واضحات و امر و نهیای دارد. نظام اسلامی، نظام عدالت است؛ هر بیعدالتیای محكوم است. نظام اسلامی، نظام قسط است، هر تبعیضی محكوم است. نظام اسلامی، نظام استقلال ملی است؛ هر نوع وابستگیای محكوم است. نظام اسلامی، نظام اخوّت و برادری و پیوندهای قلبی آحاد ملت است؛ هر نوع تفرقهافكنی محكوم است. نظام اسلامی، نظامی است كه مسؤولان، خدمتگزار مردم و برای مردمند؛ هر نوع جداییبین مسؤولان و مردم محكوم است. اینطور نیست كه بشود در این نظام كسانی بیایند كه بر طبق میل دشمنان این ملت و برخلاف جهّت كلی این نظام و این مردم و حركت مردم در جهت اسلام، تلاش كنند و نظام اسلامی هم بیكار و ساكت و بیتفاوت بماند. مگر چنین چیزی ممكن است؟! همه آحادی كه اهل فكر و اهل تأمّل در مسائلند، باید برروی این مسأله فكر خود را متمركز كنند. امروز این كشور با این امكانات وسیع، با این جمعیت جوان، با این آفاق روشن آینده، با این پیشرفتهایی كه بحمدالله در زمینههای مختلف در این بیست سال به وجود آمده است، با زمینههای مضاعفی هم كه برای پیشرفت وجود دارد، مصحلتش در این است كه حكیمانه و خردمندانه و شجاعانه، راه اسلام را - كه دنیا و آخرتِ او را تأمین میكند - پیبگیرد و دنبال كند. دشمن، فریب و تبلیغات اغواگر خود را هم قطع نمیكند؛ نباید تسلیم تبلیغات اغواگر دشمن شد. آن كسانی كه سعی میكنند با شعارهای انحرافی در میان مردم، ذهن مردم را از حركت عمومی اسلامی و ایمانی آنها جدا كنند، به نفع دشمن كار انجام میدهند؛ چه بفهمند، چه نفهمند؛ چه بدانند، چه ندانند.
امروز وحدت در زیر سایه اسلام، حركت در جهت سازندگی اسلامی، حركت در جهت محكم كردن پایههای استقلال این كشور و حركت در جهت تهذیب معنوی و روحی ضروری است. جوانان عزیز! از تهذیب و تزكیه روحی و قلبی غافل نشوید. پایه همه بدبختیهای ملتها، مسؤولان، بزرگها و كوچكها، خودخواهی و خودپرستی و خود را عمده كردن و خدا كردن و ایجاد فرعونیّت در درون دل است. گاهی انسان در بیرون قالب جسم خود - یعنی در ظاهر خود - هیچ نشانه فرعونیّت ندارد؛ اما در دل، فرعون است. خودخواهیها، خود پرستیها، خود محوریها، عمده كردن خود و خواستها و تمایلات و شهوات و سود و منفعت خود، اینهاست كه منشأ اغلب مفاسد زندگی است؛ لذا به سمت تهذیب نفس حركت كنید. این حركتهای عمده - چه حركتهای در جهت سازندگی فضای كشور، سازندگی محیطهای گوناگون، سازندگی درون دل - امروز فرضیهای است كه بر دوش همه ماست.
امیدوارم كه خدای متعال به همه شما عزیزان توفیق دهد و دعای ولی عصر ارواحنا فداه شامل حال همه شما باشد....»
(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه كثیری از سپاهیان و بسیجیان در مشهد 6/10/ 78)
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره):
بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفههاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق ميدهد
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست
دوره ی ارزانیست
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یک تکه نان
و چه تخفیف بزرگی خوردست
قیمت هر انسان
sakenane darya pas az modati sedaye amvaj ra nemishnavand....che talkh ast gheseye adat
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
به معنى اين که آنها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد
حتى در دورترين فاصلهها.
عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم
که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مىکشد
تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را
با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آنها را مىبينم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مىدهيم،
صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،
او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را
در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مىدهد،
صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى
و درماندگى به ما ضربه بزنند،
به کمک ما مىآيند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم
حق دارم که عصبانى باشم امّا
اين به من اين حق را نمىدهد که
ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشتهايم
و آنچه از آنها آموختهايم بستگى دارد
تا به اين که چند بار جشن تولد گرفتهايم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم،
گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد
دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که زمينهها و شرايط خانوادگى و اجتماعى
برآنچه که هستم تاثيرگذار بودهاند
امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم،
زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند
و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت
توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسيم
تغيير يابد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقديرنامههايى که بر روى ديوار نصب شدهاند
براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم
خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مىکند.»
سلام
سلام
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد
آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم