تبليغاتX
قطره
آموخته ام
 

سلام

سلام
آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند

آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد

آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند

آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي 
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم

آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان

آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد

آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم

آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم

آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را 
تصاحب خواهد کرد

آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم

آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم

آموخته ام که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد


آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد

آموخته ام که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نوشته شده توسط محمودرصا در سه شنبه 1387/04/25 ساعت 6:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

این چها چیز
 

 

اين چهار چيز را در زندگيت نشکن:

 اعتماد، قول، رابطه و قلب

زيرا وقتى اين‌ها مى‌شکنند صدا ندارند ولى درد بسيارى دارند ...


نوشته شده توسط محمودرصا در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 2:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

معبود من
 

 

                                                              ایاک نعبد و

                                                              ایاک نستعین

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در یکشنبه 1387/02/08 ساعت 11:58 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نوروز
 

 سلام

 ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی است که زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک می دانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.

بهار بهترين بهانه براي آغاز ،
و آغاز بهترين بهانه براي زيستن است
بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست !

امیدوارم عید با بوسه هایش ، بهار با گلهایش و سال نو با امیدهایش برتو ای عزیز ترین مبارک باشد.
آری :باز كن پنجره راكه بهاران آمدكه شكفته گل سرخ به گلستان آمد

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد، و زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می كنند. در سال جدید خورشیدی، سبزی ، شادی ، كامیابی، بهره وری، اثربخشی فعالیتها و بهروزیتان را از درگاه ایزد منان آرزومندم.

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره. سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمودرصا در شنبه 1387/01/03 ساعت 7:50 قبل از ظهر | لینک ثابت |

عید
 

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم                          گردي نسترديم و غباري نستانديم

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز                           از بيدلي آن را زدر خانه برآنديم

هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است                   ما آتش اندوه به آبي ننشانديم

آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما                            پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم

احباب كهن را نه يكي نامه بداديم                              اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم

من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر                     سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند                            ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم

ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت                              بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم

از نه خم گردون بگذشتند حريفان                              مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم

طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار                             عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم

 

نوشته شده توسط محمودرصا در سه شنبه 1386/12/28 ساعت 1:29 بعد از ظهر | لینک ثابت |


خیلی سخته ... خیلی سخته...

 

یکی رو دوست داشته باشی ولی خودت رو لایقش ندونی

 

تا بهش برسی .

 

خیلی سخته که از کسی که دوستش داری جدا شی و اون

 

موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات

 

غبار نمی شینه.

 

خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه ولی

 

خودت نتونسته باشی که فراموشش کنی سخته که به کسی پیغامی

 

بدی اون هم جواب تو رو نده و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی

 

چون که اون در جوابت می گه "مگه خودت این جوری نخواستی"

 

خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری بشنوی ولی خودت رو

 

به نشنیدن بزنی خیلی سخته که تنها شماره تلفنی  که تو ذهنت

 

حک شده داشته باشی ولی نتونسته باشی که با شماره تماس

 

بگیری . خیلی سخته که تو اوج تنهایی بغض گلوت رو گرفته

 

باشه ولی نخوای که کسی از این موضوع خبر دار بشه . خیلی سخته

 

که آیندت رو در گرو کسی دونسته باشی که نتونی بهش برسی...

 

خیلی سخته که آدمی رو حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب

 

ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی و اون هم خواسته باشه که 

 

حرفات باور کنه

نوشته شده توسط محمودرصا در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 4:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

پول-پل
 

از این دیالوگ خیلی خوشم اومد

هر که از پول گذشت     از پل گذشت

نوشته شده توسط محمودرصا در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 8:29 قبل از ظهر | لینک ثابت |

گفتمش
 

چندي قبل در يکي از وبلاگ‌ها قطعه ای را درج شده بود ؛ بسیار متاثر کننده و زیبا ... لذا دلم نیامد که آنرا از شما دریغ نمایم....

 

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...
با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد

گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ...
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد

گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ...
عکس يک خنجر ز پشت سر پي مولا کشيد

گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...
راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد

گفتمش تصويري از ليلي ومجنون را بکش ...
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد

گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ...
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد

گفتمش از غربت ومظلومي و محنت بکش ...
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد

گفتمش سختي و درد وآه گشته حاصلم ...
گريه کرد آهي کشيد و زينب کبري کشيد

گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ...
عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد

گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين..
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

با تشکر از شاعر ناشناس ....

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در چهارشنبه 1386/11/24 ساعت 1:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ثانیه های بی رحم
 

  تقدیم به همه ی اونایی که از زمین و زمون گله دارن

 

چقدر  ثانیه ها نامردندگفته بودند که بر می گردند
برنگشتند و پس از
رفتنشانبی جهت عقربه ها می گردند
آه این ثانیه های بی رحمچه بلایی به
سرم آوردند
نه به چشمم افقی بخشیدندنه ز بغضم گرهی وا کردند
 ز چه رو سبز
بنامم به دروغلحظه هایی  که یکایک زردند
لحظه ها ،همهمه هایی
موهوملحظه ها، فاصله هایی سردند
بگذارید ز پیشم بروندلحظه هایی که همه
بی دردند

 

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در یکشنبه 1386/10/30 ساعت 3:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ای انسان
 

ای انسان

چه چیز تو را بر گناه جرات داده ؟

چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟

و چه چیز تو را بر هلاکت خویشتن علاقمند نموده است ؟

مگر این بیماری تو بهبودی نمی یابد ؟ و یا این خوابت بیداری ندارد ؟

چرا همانگونه که به دیگری رحم می کنی به خود رحم نمی کنی ؟

تو که هر گاه کسی را در دل آفتاب سوزان بیابی , بر او سایه می افکنی و هرگاه بیماری را ببینی که سخت ناتوان گشته از روی رحم بر او میگریی !

پس چه چیز تو را بر این بیماریت شکیبایی بخشیده ؟ و بر این مصائب صبور ساخته ! و چه چیز تو را از گریه بر خویشتن تسلی داده ؟ در حالی که هیچ چیز برای تو عزیزتر از خودت نیست , و چگونه ترس از فرود آمدن بلا در شب هنگام تو را بیدار نکرده ؟ با اینکه در درون معصیت و گناه غوطه وری و در زر سلطه و قدرت خداوند قرار داری! ؟

بیا این بیماری دوری از خدا را با داروی تصمیم و عزم راسخ مداوا کن و این خواب غفلتی که چشمت را فرا گرفته با بیداری برطرف ساز !

بیا مطیع خداوند شو و به یاد او انس گیر !

خوب تصور کن که به هنگام روی گردانیدنت از خداوند  با دادن نعمت به تو روی می آورد.

و به عفو و بخشش خویش دعوتت می کند و تورا در زیر پوشش فضل و برکات خود قرار می دهد اما در عین حال تو ......

بیماری روحی تا ابد   یا بیماری جسمی نهایتا 100 سال , کدامیک سخت تر است ؟

 

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در دوشنبه 1386/10/10 ساعت 2:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |

صحبتي با خدا و خلق خدا
 

 ديشب داشتم خودم را مرور ميكردم 


 صفحه به صفحه دلم را ....روزهايم را ...

همه جا ، جاي پاي خدا را ديدم ، هرجا كه گام برداشته بودم 

 و خاطراتم نيز تلخ و شيرين ، زشت و زيبا .... بعضي از جاها جاي پايش را خالي ديدم ، و تنهايي خود را ديدم ، همانجاهايي بود كه غرور كنارم گام برداشته  بود ، همانجائي بود كه حسد آتش به خرمنم زده بود، همانجايي بود بجاي حضرت دوست دل به دوست داده بودم و آنگاه شروع به صحبت با خدا كردم ....

 الها....


 الها اين بنده ات با حكم ازل چگونه كنار بيايد؟
 وقتي تهي است چگونه كوشش كند ؟ بي سرمايه ؟!
 بنده اي كه هيچ نيست ، چگونه خودش ميتواند از عهده امورش بر آيد؟
 الها ؛ وقتي كرم و رحمت از تو است پس غم و شادي او نيز با خود تو است .
 وقتي شفقت و حكمت از تو است پس رام كردن نفس سركش بنده ات نيز با خود تو است .
  اينگونه بنده ات را از زنجير ذلت آزاد ميكني و به ريسمان الهيت وصل ميكني با رحمتت ؛ كرمت ؛ شفقتت ؛ حكمتت ؛مستوريت ؛ صمديت ؛ تدّبرت ......
  آنگاه به بنده اي كه به جز تو كسي را ندارد ميگويي:
 وقتي تنها شدي و در جستجوي تكيه گاهي محكم هستي ؛برمن توكّل كن .
 پس از آن بنده ميگويد:
 خدايا هيچكس نميدونه توي دلم چي ميگذره ؟ گفتي : ان الله يحول بين المرؤ و قلبه ... ( خدا حائل است ميان انسان و قلبش )
 خدايا غير از تو كسي را ندارم ؟ چة كنم ؟ گفتي : نحن اقرب اليه من حبل الوريد (ما از رگ گردن به تو نزديكتريم )
 خدايا من خيلي گرفتارم مگر فراموشم كرده اي ؟ گفتي : فاذكروني اذكركم ..... ( مرا ياد كنيد تا ياد شما باشم )

همواره در همه امورت به خدا توكّل كن و به ياد خدا باش ، بدان كه خداوند هيچگاه تنهايت نميگذارد.

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در یکشنبه 1386/09/11 ساعت 7:53 قبل از ظهر | لینک ثابت |

خاک گلدون

 

سلام

 

 همیشه واسه گلی خاک گلدون باشین که

 

اگر به آسمون هم رسید یادش باشه که ریشه اش  کجاست

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در چهارشنبه 1386/08/16 ساعت 7:9 قبل از ظهر | لینک ثابت |

زندگی
 

بنام آنکه از اعماق بیداریم ، خواب را از چشمان کور دلم ربود

الهی به حق خودت حض ورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده .

الهی راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر .

 الهی چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است .

 الهی چو تو حاضری چه جویم و چو تو ناظری چه گویم .
 
الهی چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت

 

 

معبودم " سرور اعجاز و شگفتی های جهان 

  از سر رحمت ، به قلب من بیا خودآ 

 

ای خسرو شادی های من 
 
 با عشق به قلبم نزول کن و متبرکم گردان   

تا ؛ اشک هایم را از خاطر ببرم ، پس ؛ خودآ 

 ای سرور دشت بیکران اندوه هایم !

 تا آخرین ذره حضورت مرا بگریان  باهم ! باغم ! ...

 تا ؛ سرگشتگی هایم ، در غم عشق تو آرام گیرند !

 پس ؛   ای خود من  ؛ بیا  ؛  ای خودمن ؛ باخود  درمن آ " خودآ "  خدا "

 

 

 

در جوانی آموختم که

 

خود معمار زندگی خویش ,

 

خالق شگفتی,

 

و عامل تلخ کامی خویشتنم. حال که خود معمار زندگی خویشتنیم

 

شکست هایمان را گردن کسی نیندازیم

 

فلسفه این است ,

 

همان بدروی که کشته ای

 

پس ای مهربانم , ناگفته پیداست "

 

 چیزی را می یابیم که انتظارش را داریم

 

 وچیزی را بدست می آوریم که تقاضا

 

می کنیم تعجب نکنید " ارزش انسان

 

 در چیزی که بدست می آورد نیست

 

بلکه ارزش انسان در چیزیست که

 

مشتاق آن است !

 

 

 

 

 

  

 

 

یاد بگیریم همدوش خنده ها و هم شانه گریه هایمان باشیم

 

 یاد بگیریم با اعمالمان موعظه کنیم نه با زبانمان

 

 

            

 

   راستی

 

      آیا شما انسان با فرهنگی هستید ؟ !

 

       خوب فکر کنید : هر چقدر تلاش برای افزودن

 

         دانایی خویش بر بستر علم...!

 

            زیبایی بر بستر هنر ...!

 

              و نیکیی بر بستر اخلاق...!

 

                         معمول داشته اید

 

                          به همان میزان انسان با فرهنگی هستید .

 

تعجب نکنید . خود را ارزیابی کنید , آیا اکنون خود را انسان با فرهنگی میدانید ؟ چرا ؟

 

                                             لطفا اگر مایلید علت را بنویسید

 

 

 این پست طولانی شد چه کنم دست خودم نبود .شما ببخشید.

 

 

نوشته شده توسط محمودرصا در چهارشنبه 1386/07/04 ساعت 3:22 بعد از ظهر | لینک ثابت |